خرید بک لینک

روشنک تو رو خدا مواظب خودت باش دختر!

تو هیچکسو نداری آخه...

برچسب: نویسنده: رضا رفیعی تاريخ: پنجشنبه 12 دی 1398 ساعت: 17:56

یکی از عذاب هایی ک یک دختر مجرد ایرانی ک بنا ب عرف همراه با خانواده اش زندگی می کند مجبور است متحمل شود این است ک همواره با او مثل یک شیء برخورد می کنند از این بابت ک می پندارند او را مثل یک سشوار یا

برچسب: نویسنده: رضا رفیعی تاريخ: پنجشنبه 12 دی 1398 ساعت: 17:56

اوقاتی مثل این روزها و نیز ایام تعطیلاتی نظیر نوروز ک همه دور هم جمع می شویم من مدام حالت تهوع می گیرم و از اینکه در خانواده ام هرکسی موفقیتی کسب کرده و در آمدی دارد و هدفی و آرمانی و آن کس ک بلاتکلیف

برچسب: نویسنده: رضا رفیعی تاريخ: پنجشنبه 12 دی 1398 ساعت: 17:56

دو راهی :

ماندن در زادگاه خودم، و ادامه زندگی عادی و روال منطقی و ادامه دوستی با مردی که به نظر نجیب و خوب و صادق است و می شود با اطمینان دوستش داشت.

یا

شروع در شهری دیگر، رو به رو شدن با چالش های جدید، چشیدن طعم استقلال...

+ توضیح بیشتر : اگر دوستش نداشتم چقدر تصمیم گرفتن آسان تر بود...

برچسب: نویسنده: رضا رفیعی تاريخ: پنجشنبه 12 دی 1398 ساعت: 17:56

خرم آن روز کز این مرحله بربندم بار

و از سر کوی تو پرسند رفیقان خبرم...

برچسب: نویسنده: رضا رفیعی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 8:56

خواب دیدم کفش های خودمو داشتم اما یک جفت کفش نوی خیلی شیک هم داشتم. کفش های نو رو برداشتم و پوشیدم. کِیف کردم!

برچسب: نویسنده: رضا رفیعی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 8:56

قبول نیست و قرار نبود.

در واقع قرار بود بعد از پاک کردن اسمت از گوشی ام همه چیز تمام شود. دیگر برسم به درس و کارهایم..به روزهای عادی زندگی ام... ب تو را دوست نداشتن...

چرا نشد؟.. چرا این زخم دوست داشتنت ترمیم نمی شود؟..

برچسب: نویسنده: رضا رفیعی تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 21:42

خواب عجیبی دیدم. شب بود. سرد بود. تنها بودم. تک و تنها توی خیابون بودم. زمین یخ بسته بود و جا به جا از برفی که چند روز پیش باریده بود سفید. میترسیدم زمین بخورم که یک مرد جوون اومد کنارم و دستشو حلقه کرد به بازوم و اجازه داد بهش تکیه کنم. با اینکه نمیشناختمش متعجب نشدم. حتی چند کلمه حرف زد که الان اصلا تو خاطرم نیست اما گرماشو احساس کردم. از محبت گفت. از اینکه از من خوشش اومده و میخاد باشه کنارم. کنارش قدم میزدم. دیگه سرد نبود. دیگه نمی ترسیدم زمین بخورم..

برچسب: نویسنده: رضا رفیعی تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 21:42

صفحه بندی